من در سرای تو شور دگر دارم از جام و پیمانه
هرکس مرا بیند گوید که باز آمد آن مست و دیوانه

من آنچه گویم در امانم، بیخبر از این و آنم در سرای تو
من حدیث آشنایی از کتاب دل نخوانم در کنار تو

من در سرای تو شور دگر دارم از جام و پیمانه
هرکس مرا بیند گوید که باز آمد آن مست و دیوانه

تو که حال مرا می دانی، راز مرا می جویی
راز وفاداری را از دل من می پویی
دور از تو هستم در ناتوانی چو تار مویی

من در سرای تو شور دگر دارم از جام و پیمانه
هرکس مرا بیند گوید که باز آمد آن مست و دیوانه

چو از توأم می دانم روز و شب در آتش غم
با من بگو از هرجا،
مهجوری که می کشم یارم، یارم

من در سرای تو شور دگر دارم از جام و پیمانه
هرکس مرا بیند گوید که باز آمد آن مست و دیوانه

“شاعر”