Barak on آوریل 29th, 2016

وقتی تنهایی مرا در خود فرومیبرد آنوقت قلبم در تلاطم است گویی طوفان است همه جا تاریک میشوند درد وحشتناکی مرا در خود میپیچد آنقدر که هر لحظه شاید این قلب باز ایستد اگر امشب نه, فردا اگر فردا نه روز دیگر یا شب دیگر این قلب با این همه درد ز فراق تو می […]

ادامه‌ی متن

Barak on سپتامبر 26th, 2014

امشب بیشتر از همیشه خالی تر از همیشه جای تو در کنار من است واژه های تلخ چیدمان یک نواخت راه تک مسیر داستان تکراری مرا میآزارد خسته و خسته تر از همیشه از تک نواخت زندگی دور و دور تر از همیشه از آرزوی زندگی تنها و تنها تر از همیشه قطره قطره آب […]

ادامه‌ی متن رویای نا امید کننده

Barak on جولای 4th, 2014

نی من نای من نوای منی سوز من ساز من صدای منی تو به هر نغمه پرده ساز کنی نغمه پرداز ناله های منی چون بخندم به قهقه ام تویی چون بگریم به های های منی در پناه تو آمدم زبلا غافل از اینکه خود بلای منی با کی گویم دوای دردم چیست تو که […]

ادامه‌ی متن

Barak on جولای 4th, 2014

ندا رسید به عاشق ز عالم رازش که عشق هست براق خدای می تازش تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد چو آب لطف بجوشید ز آتش نازش گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی ز عشق آنک درآید به چنگل بازش گرفت چهره عشاق رنگ و سکه زر ز عشق زرگر ما و ز […]

ادامه‌ی متن ندا رسید به عاشق ز عالم رازش

Barak on جولای 4th, 2014

چو عشق را هوس بوسه و کنار بود که را قرار بود جان که را قرار بود شکارگاه بخندد چو شه شکار رود ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود هزار ساغر می نشکند خمار مرا دلم چو مست چنان چشم پرخمار بود گهی که خاک شوم خاک ذره ذره شود نه ذره […]

ادامه‌ی متن چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

Barak on جولای 4th, 2014

ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان نانی ده و صد بستان هاده چه به درویشان بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری پس گوش چه می خاری هاده چه به درویشان کم کن تو فزایش […]

ادامه‌ی متن ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان

Barak on جولای 4th, 2014

زنهار مرا مگو که پیرم پیری و فنا کجا پذیرم من ماهی چشمه حیاتم من غرقه بحر شهد و شیرم جز از لب لعل جان ننوشم غیر سر زلف او نگیرم گر کژ نهدم کمان ابرو در حکم کمان او چو تیرم انداخته ای چو تیر دورم برگیر که از تو ناگزیرم پرم تو دهی […]

ادامه‌ی متن

Barak on جولای 4th, 2014

آخر ای دریا آخر ای دریا آخر ای دریا آخر ای دریا تو هم چون من دل دیوانه داری تو هم چون من دل دیوانه داری موج بر کف شور درسر نالۀ مستانه داری عمربی پا گر نه ای هردم چراپا در گریزی ذوق هستی گر نه ای آخر چرا سامانه داری آخر ای دریا […]

ادامه‌ی متن آخر ای دریا

Barak on جولای 4th, 2014

رو سر بنه ببالین، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا، شب تا بروز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن از من گریز ! تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر […]

ادامه‌ی متن تنها مرا رها کن

Barak on جولای 4th, 2014

من در سرای تو شور دگر دارم از جام و پیمانه هرکس مرا بیند گوید که باز آمد آن مست و دیوانه من آنچه گویم در امانم، بیخبر از این و آنم در سرای تو من حدیث آشنایی از کتاب دل نخوانم در کنار تو من در سرای تو شور دگر دارم از جام و […]

ادامه‌ی متن شور دگر دارم